وقتی شنیده ام که تو باید جای دور و پرتی باشی...

دور از تمام ستمکاران...

گوشه ای آرام بگیری و چشمت به این ناخلف ها باشد...

آنوقت است که دلم میخواهد حتی در پرت ترین جای دنیا یک خانه ی نقلی باشد با یک خط اینترنت!

لپ تاپت را باز کنی و فقط با یک "شناسه" بشود تو را شناخت! و بوئید...

فقط کافی است تو "online" باشی... بشود صدایت را شنید... بشود تصویرت را دید... و وقتی اینگونه نمی شود...

می خواهم صد سال دیگر و صد قرن دیگر فناوری ای نباشد و این چه علم سخیفی است که با آن نمی شود تو را دید و شناخت و بوئید! ...

علمی برای معرفتت... آرزوست ...