شعری که ایت الله بهجت(ره) در اواخر عمرشان زمزمه میکردند....

با کدام آبرو، روز شمارش باشیم؟


عصرها منتظر صبح بهارش باشیم؟

سال ها منتظر سیصد و اندی مرد است


آنقدر مرد نبودیم که یارش باشیم...

گیرم امروز به ما اذن ملاقاتی داد


مرکبی نیست که راهی دیارش باشیم

سال ها در پی کار دل ما افتاده


یادمان رفت کمی در پی کارش باشیم

ما چرا؟ خوبترین ها به فدای قدمش


حیف او نیست که ما میثم دارش باشیم؟

اگر آمد خبر رفتن ما را بدهید


به گمانم که بنا نیست کنارش باشیم...

اللهم عجل لمولانا الغریب الفرج

غم عشق

 

طنین بانگ یا مهدی ادرکنی در شب نیمه شعبان

باسمک اللهم و بحمدک

خدا مرا ز غم عشق تو جدا نکند
مرا جدا ز غم عشق تو خدا نکند

گرانبهاست غم عشق یوسف زهرا
خدا به هر دل ناقابلی عطا نکند

چه می شود به گدا وعده وصال دهی
اگر چه وعده خوبان گهی وفا نکند

دعا برای فرج، خود ز ما طلب کردی
چرا حبیب به محبوب خود دعا نکند؟

منم گدای تو و دست من به دامانت
کریم رد ز در خانه اش، گدا نکن

 

اللهم عجل لمولانا المظلوم الفرج