شعبان که به نیمه می رسد آقا جان
یک عمر تو زخم های ما را بستی
هر روز کشیدی به سر ما دستی
شعبان که به نیمه می رسد آقا جان
ما تازه به یادمان می آید هستی 
+ نوشته شده در یکشنبه نهم اردیبهشت ۱۳۹۷ ساعت 20:29 توسط نرگسی
|
یک عمر تو زخم های ما را بستی
هر روز کشیدی به سر ما دستی
شعبان که به نیمه می رسد آقا جان
ما تازه به یادمان می آید هستی 
گفتیم خسته ایم بیا زودتر بیا
غافل کزین دروغ دلش را شکسته ایم...
گفتهاند: روزی میرسی و پرده سیاهی را کنار میزنی و پنجره نور را میگشایی.
وقتی تو بیایی، صدای گامهایت طنین انداز جهان میشود و ندبه خوانها صف به صف به احترامت برمیخیزند.
آقای من! مدتی است چشمانم خسته و قلبم شکسته و رنجور، از همه جا بریدهام.
ای کاش برسد آن روزی که سکوت ما را بر هم زنی و نغمههای عشق و مهربانی سردهی و من چشم دوختهام به آن روز.
دوباره حکایت روزهای سرد و تکراری، حکایت جمعهها، حکایت بغض نشکفته آسمان و حکایت غبار روی آیینهها.
سلام بر چشم خدا