گوش کن هفت آسمان در شور و حالی دیگرند/عرشیان و فرشیان نام محمّد می‌برند

نور سحر و صبح حقایق با هم

عطر گل یاس و شقایق با هم

شادی، دو جهت رسیده بر لشکر عشق

میلاد محمد است و صادق با هم

 ***

میلاد پیامبر رحمت رسول اکرم (ص) و جامع علم و عمل و عبادت ، پرچم دار شاهراه ولایت علوى، حضرت امام جعفر صادق (ع) گرامى باد


روز هفتم فرا رسید. «عبد المطلب‏»،براى عرض سپاسگزارى به درگاه الهى گوسفندى کشت و گروهى را دعوت نمود و در آن جشن با شکوه،که از عموم قریش‏دعوت شده بود،نام فرزند خود را«محمد»گذارد.وقتى از او پرسیدند:چرا نام فرزند خود را محمد انتخاب کردید،در صورتى که این نام در میان اعراب کم سابقه است؟گفت:خواستم که در آسمان و زمین ستوده باشد.

ناگفته پیداست که:هر چه مصداق یک لفظ کمتر باشد،اشتباه در آن کمتر خواهد بود و چون کتابهاى آسمانى،از نام و نشان و علایم روحى و جسمى او خبر داده بودند،باید علایم آن حضرت آنچنان روشن باشد که اشتباه در آن راه پیدا نکند.یکى از آن علایم، نام آن حضرت است.باید مصداق آن به قدرى کم باشد،که راه هر گونه تردیدى را در تشخیص پیامبر گرامى از بین ببرد.مخصوصا هنگامى که بقیه اوصاف و علائم وى ضمیمه نام او گردد.در این صورت،بطور واضح کسى که انجیل و تورات از ظهور او خبر داده است،به خوبى شناخته خواهد شد.

ولایت مولا

ای وارث تاج و تخت محمود بیا

مرآت صفات پاک معبود بیا

خلق آرزوی بهشت موعود کنند

والله تویی بهشت موعود بیا


آقای من!

کاش می آمدی و ولایتت را در حضورت جشن می گرفتیم


آغاز امامت و ولایت صاحب العصر و الزمان مبارک باد

تحمل می کنم هرچند سخت است

تمام عمر بی لبخند سخت است

به لبخند خودت سوگند سخت است

برای دیدنت تا جمعه بعد

تحمل می کنم هرچند سخت است

ایام تسلیت


آمدم ای شاه ، پناهم بده / خط امانی ز گناهم بده
ای حَرمَت ملجأ درماندگان / دور مران از در و ، راهم بده
ای گل بی خار گلستان عشق / قرب مکانی چو گیاهم بده
لایق وصل تو که من نیستم / اِذن به یک لحظه نگاهم بده
ای که حَریمت به مَثَل کهرباست / شوق و سبک خیزی کاهم بده
تاکه ز عشق تو گدازم چو شمع / گرمی جان سوز به آهم بده
لشگرشیطان به کمین من است / بی کسم ای، شاه پناهم بده
از صف مژگان نگهی کن به من / با نظری ، یار و سپاهم بده
در شب اول که به قبرم نهند / نور بدان شام سیاهم بده
ای که عطا بخش همه عالمی / جمله ی حاجات مرا هم بده

اربعین

 

اربعین که می‏آید، باید از زینب گفت؛
از حاصل زخم‏ها و نمازهای نشسته‏ ای
که هنوز او را به یاد دارند.


اربعین می‏آید؛ اما تلاوت زیبایی را
تنها در چشمان زینب علیهاالسلام باید جست.


اربعین می‏شکفد و نام زینب گل می‏کند.
زینب از آن چه یزیدیان شرم‏زده هراس داشتند هم بالاتر بود.

زینب علیهاالسلام ، با خطبه‏ای از غربت
در میان هلهله زنان شام، گل گریه کاشت.


اربعین است و کاروان تأثیرگذار عشق آمده است.
فرزند مکه و منا ـ زین‏ العباد ـ آمده است؛

پیک انقلاب‏گر، برای شامیانی آمده است
که دل‏هاشان از بنای مسجد دمشق هم سخت‏تر بود.


اربعین آمده است؛ همراه سپاه پیروز افتخار
و وارثان خون و روشنی.

چهل روز پیش ...
چهل روز از اشک‏های کربلا می‏گذرد؛
قطراتی که حاوی پیام فتح‏ اند و دلاورمردی.


امروز «جابر» و «عطیه» خود را
به مدفن حنجره آزادگی رسانده‏ اند.

در چهلمین روز، تنها چیزی که برای همه تداعی می‏شود،
حدیث خون و پیروزی است.




عاشورای مکرر

اربعین، عاشورای مکرر است؛
روز زخم خوردن دل های بی پناه
روز خون گریه کردن چشم هایی غریب.


اربعین، خزان سرو قامتان بی کفن کربلا است.
اربعین، فصل تنها شدن دل، غریب شدن گل های
حسین علیه السلام و شکستن بغض آسمان است.


اربعین را تمام لحظات سرخ به ماتم نشسته اند.
اربعین، سرّی است بین خدا و عشق، بین عشق
و دل دردمند زینب؛


زینبی که بر فراز بلندترین قله مصیبت گریست و
غم فراق برادر را با تمام جان ضجه زد.


اربعین، فریادهای خاموش مانده و بغض های
حبس شده در گلوی زمین است.


چهل روز از دیدار عاشقانه تو و بهشت می گذرد
و ما، چهل روز را نم نم از غم فراق تو گریسته ایم،


ای معنای بلند عشق!
ای حماسه آفرین جاویدان!

غم هجران تو، دل زمین را به درد آورد
و کمر آسمان را خم کرد.


تو در کدامین بهشت جای گرفته ای که این همه
عاشق را در حصار خاکی دنیا به ماتم خود نشاندی؟


تو سرآغاز اولین سطر شهادتی، ای بهشت مانا!
ای بی کران تر از دریا و مهربان ترین آبی ها!


اینک بهار در غم فراق تو، سیاه پوشیده است و
نگاه سرخ لاله ها در سوگ تو، به سیاهی نشسته است،
ای سپیدتر از یاس های سپید!


نخل ها در ماتم تو، سر بر زانو گذاشتند و چهل روز
را اشک ریخته اند و شرم سار از هیبت تو
به پایت سر تعظیم فرود آورده اند.


ای ماندگارتر از آسمان، ای جاری تر از لطافت باران
و ای روح بهاری قرآن! نگاهت، فرات جاویدان است.


هنوز نیزه ها، به خون تو آغشته اند و در انتظار روزی
نشسته اند، تا غربتت را شاهد باشند.

ای غریب ترین فریاد کربلا!

هنوز در تب عطش شما فرات، زیر سؤال است.


اکرم السادات هاشمی پور