شرمندگی

Related image

هیچ داری از دل مهدی خبر ؟ 


گریه های هر شبش را تا سحر ؟ 


او که ارباب تمام عالم است  


من بمیرم ، سر به زانوی غم است  


شیعیان ! مهدی غریب و بی کس است  


جان مولی معصیت دیگر بس است  


شیعیان ! بس نیست غفلت هایمان ؟ 


غربت و تنهایی مولایمان ؟ 


ما عبید و عبد دنیا گشته ایم  


غافل از مهدی زهرا گشته ایم  


من که دارم ادعای شیعه گی  


چه بگویم من به جز شرمندگی ؟؟؟ 


اللهم عجل لولیک الفرج

بیا ...

بیا

در یکی از همین روزهای به ظاهر محال ! ! به ظاهر بعید ! !

بیا

که آمدنت همان معجزه ای است که قرن ها ، امید به شوق رسیدنش زنده مانده است...

بیا

در یکی از همین روزها که زمین پر از عطر نرگس است...

طلوع کن ای آفتاب

و این شب سیاه بی تو بودن را خط بزن...

تو آن رویای خوبی که توصیف لحظه ی شوق انگیز آمدنت 

در حجم هیچ واژه ای نمی گنجد...

اما مهربان

این فراق تا کی ؟؟!! ...

این بی کسی تا کجا ؟؟!! ...

چقدر روز میلادت را بدون تو !!! جشن بگیریم ؟؟!! ...

آقای خوب من

فراقت مرا با همه ی سیاهی ام بهانه گیر کرده است...

تا نیایی دیگر هیچ نخواهم نوشت...

شتاب کن ای منجی...

وعده ی دیدار همان لحظه ی خوب ظهور تو...

 

هل من ناصر ینصرنی

هزاران سال است که ندای "هل من ناصر ینصرنی" تو در گوش زمان تکرار می شود... ما مانده ایم و امتحان مکرر شنیدن صدای تو و سکوت خویش!!

هرگز گمان مبر این انجماد بی مهری است! اندیشه هایمان رنگ آگاهی ندارد...

حسین جان ما را ببخش اگر نمی فهمیم کربلا پیوسته برپاست و ندای تو ما را به یاری خویش می خواند تا رها شویم از هرچه ظلمت و بی خبری؛

وگرنه آستان تو کجا و یاری ما کجا ؟!